| آواي راحيل سرزمين غروب | |
|
پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳٩٠
یادم باشد که باید همه ی پسورد ها را عوض کنم یادم باشد که من بی گناهم یادم باشد که باید کمترین ضرر را بکنم یادم باشد همه چیز را که تمام کردم کلی بخوابم یادم باشد12 سال فکر کردم حالا بایدفکری نکنم.......یادم باشد
پنجشنبه ٢٢ دی ،۱۳٩٠
لا کردار تو با زندگیم چه کردی که خرید کردن هم آرامم نمی کند خدا کند دو سانس سینمای پشت هم جواب دهد ,خدا کند آرام شوم, خدا کند.... چهارشنبه ۱٤ دی ،۱۳٩٠
چقدر داغم,حالم هیچ خوب نیست, کاش کسی بود ساعتی یکبار تلفن کند و بگویدمن تو را می فهمم.................حیف سهشنبه ۱۳ دی ،۱۳٩٠
برایت گل می خرم یک دسته نرگس پر ,چون تو استحقاقش را داری , تو داری درد می کشی و من فقط وجعلنا می خوانم که تو از حال نروی تو برای این 12 سال تباه شدی و این شبها سختترین لحظات زندگی است .شاید آن روز که صغری دختر فاطمه خانم درد داشت من دردش را نفهمیدم ...هان؟ شاید همسایه ی روبروییمان دلش از من گرفته است ومدام چهل روز نفرینم کرده است....هان؟ یا شاید ناشکری شد که توی دلم آمد بزرگترین شکستنم توی اتریش با سیلی به روی صورتم آ مد..........وای امشب چقدر تو خالیم حرفهای سایه آرامم می کند می گوید من بی گناهم...........اویس هم بی گناه ترین موجود دنیاست......برایت گل می خرم , برای هر دویمان گل می خرم... پنجشنبه ۱ دی ،۱۳٩٠
خوب من خدای من کمک می کنی دلم فراخ شود؟ سهشنبه ٢٢ آذر ،۱۳٩٠
نمی دانم به هر دلیلی آنقدر دلم گرفته است که دیگر نمی توانم کسی را امشب غافلگیر کنم اساسا غافلگیری دغدغه ی من است شاید هیچ کس نداند تاریخ هایی توی تقویم وجودیم همیشه شبرنگ بوده اند حالا به خیالم سنت شکن ها دل پر دردی دارند یکشنبه تاریخ خاتمه ی ذکر مان بود سه شنبه است و من بی حساب و کتاب هنوز یا مفتح الابواب,یا مقلب القلوب والابصار,یا دلیل المتحیرین, یا غیاث المستغیثین می گویم پنجشنبه ٢٦ آبان ،۱۳٩٠
من همیشه خیلی مهربان بوده ام
دل من .......تاب بیاور سهشنبه ۱٠ آبان ،۱۳٩٠
یا من اسمه دوا وذکره شفا
تو بچرخ عارفه ,توبچرخ وبه دل شکسته ی ما نگاه نکن ........طواف کن عارفه, حواست جمع باشد, از پشت آن خط سیاه .حالا نیت کن , تو توانایییش را داری خواهرم, الله اکبر را بگو و تا خود خدا پل بزن , یادت نرود, همان جا ,وقتی بین مقام و کعبه رسیدی, نفست که به شماره افتاد ارزاین تنگ در آغوش گرفتنش , همان لحظه ,تمام توانت را درنام پدرخلاصه کنی . من هنوز روی آن سکوی صفاومروه نشسته ام مثل همان سالها بدون اجازه ی ورود,در حسرتی ژرف. شنبه ٧ آبان ،۱۳٩٠
من وقتی در آغوش می گیرمت خدا را شکر می کنم که تو هنوز توی بغلم جا می شوی
دوشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٩
کسی نبرسید تاحالاکه نبوده ام دلم حالش خوب بوده است یانه؟ [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
